<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پریسا توروخدا نرو </title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/</link>
<description>مگه من چقدر طاقت دارم ؟</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 20 Oct 2007 08:24:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دل و جگر دوست داری ؟</title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;داداش ناصرم دیشب تلفنی داشت به یکی میگفت: &quot; آدم عاشق نمیگه دوستت دارم. سینه اش رو میشکافه . قلبش رو در میآره میذاره روی میز &quot; . البته قبلا هم به یکی دیگه گفته بود... قبلشم چند بار دیگه به چند نفر دیگه گفته بود. مامانم میگه داداش ناصرت خیلی غُدّه . بهونه میاره. ولی پریسا اگه یه وقت راست بگه چی.... !!؟؟ باید یه راهی پیدا کنم که دوباره چاقوی سوئیسی داداش ناصرمو یواشکی بردارم. خدا کنه امشب بتونم. خدا کنه امشب داداش ناصرم بره خونه یکی ازدخترای دانشگاشون. یه کاری دارم. یه کار مهم. باید یه چیزی رو  ثابت کنم.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Oct 2007 08:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delekoochikam&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>delekoochikam</dc:creator>
<guid>http://delekoochikam.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نون داغ صبح جمعه</title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخه چرا عمو حمیدت دیگه نمیاد خونتون ؟! &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; میدونی چیه ؟ اصلاْ من چه گناهی کردم پسر شدم ؟! همه بدبختی ها مال پسراست ! جمعه که میشه خب من دلم میخواد بخوابم. همین یه روزه که مدرسه ندارم دیگه! تازه دم صبح که آدم خوابای خوب میبینه...وقتی ممکنه خواب تورو ببینم... یه هو بابام میاد بیدارم میکنه میگه: &quot;پاشو پسر بدو برو نون بخر بیار صبحونه نون داغ بخوریم&quot; . من بیچاره که نمی تونم بگم بابا توروخدا بذار یه ذره دیگه بخوابم. یه هو میاد یه اُردنگی میزنه میگه: مگه با تو نیستم؟پاشو!   اونوقت تا میام دست صورتمو بشورم میگه نمیخواد برو نون بخر بیار بعدش بشور! میگه برو به اصغر آقا بگو بابام گفته خارج از صف ۲ تا نون بده من ببرم. ولی پریسا وقتی من میرم اونجا اون همه آدم گنده تو صف وایستادن من هرچی به اصغرآقا میگم میگه برو بابا ! اصلا منو آدم حساب نمیکنه! کلی باید تو صف وایستم تا نوبتم بشه. دیر که میشه بابام عصبانی میشه میاد اونجا. تا به اصغر آقا نیگاه میکنه اصغرآقا چاکرم نوکرم میکنه سریع ۲تا نون بهش میده. بعد بابام یهو یک پس گردنی محکم میزنه...گوشمو میگیره میگه :&quot; آخه اینم کاری داشت خرس گنده؟! یه ساعته رفتی ۲تا نون نتونستی بگیری! &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این برنامه صبح زود هر تعطیلی منه ! ولی میدونی &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; ؟ صبح جمعه هفته پیش که با عمو حمیدت اومده بودی نون بخری برای اولین بار بود که ناراحتیم یادم رفت. تا تورو دیدم تو صفی خوابم پرید. انگار دنیا رو بهم داده بودن. &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; نمیدونی چقدر خوشحال بودم از اینکه بابام بیدارم کرده بود که بیام نونوائی.  اصلا همه چی یادم رفت. یادته چقدر خوش گذشت؟ دوتائی چقدر شوخی کردیم خندیدیم..بازی کردیم...من عمو حمیدتو خیلی دوست دارم. با اینکه بابام بعدش اومد و دوباره پس گردنی رو خوردم . ولی میدونی &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; دلم میخواست زودتر هفته تموم شه که باز صبح زود بابام با یه اُردنگی از خواب بیدارم کنه بیام اونجا دوباره تو رو ببینم. ولی آخه &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; . پس چرا این هفته نیومدی؟؟!  مگه هفته پیش بهت خوش نگذشت؟ من دیگه حوصله ندارم پسر باشم. چرا عمو حمیدت اینا دیگه نمیان خونتون....؟! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 14 Oct 2007 19:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delekoochikam&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>delekoochikam</dc:creator>
<guid>http://delekoochikam.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقسیم</title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما ریاضی تا کجا خوندین ؟ امروز آقای کاشانی  تقسیم رو درس داد. آخر کلاس که شد پرسید : &quot;خوب بچه ها. حالا کی میدونه غم ها رو چجوری تقسیم میکنن؟ &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; من فکر کنم این درس رو تجدید میشم. آخه من همیشه تنها غصه خوردم. تنهای تنها.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میشه با من ریاضی کار کنی ؟ آخه من تقسیمو نمیفهمم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Oct 2007 09:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delekoochikam&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>delekoochikam</dc:creator>
<guid>http://delekoochikam.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چاقوی سوئیسی</title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام&lt;FONT color=#cc0066&gt; پریسا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بالاخره تونستم. تونستم چاقوی داداش ناصرمو دزدکی بردارم. یه چاقوی سوئیسی قرمز که یکی از دخترای دانشگاشون بهش کادو داده بود. خیلی وقت بود می خواستم برش دارم. ولی هر دفعه که میخواست با اون بره بیرون میومد از تو کشوی کمدش برش میداشت. می برد میذاشت تو ماشین. من از وقتی مدرسه ها باز شده هر روز پشت در اتاقش گوش وای میستادم تا ببینم اگه امشب با اون دختره قرار نداره برش دارم. آخه لازمش داشتم. باید یه کار مهمی میکردم که همه تابستون به فکرش بودم. ۱۷ روزه دارم نقشه میکشم که چجوری برش دارم. ولی دیشب تونستم. دیشب داداش ناصرم دوش گرفت. لباس خوشگلاشو پوشید. ادکلنی که یکی دیگه از دخترای دانشگاشون داده بود رو روی خودش خالی کرد...بعدش چاقو رو گذاشت تو کشو... درشو محکم بست.بعد رفت دم در.. داد زد: ماااماان... من امشب نمیام . وای........ نمیدونی &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; من چقدر خوشحال شدم! چاقو رو برداشتم گذاشتم توی جامدادیم. تا صبح نفهمیدم چجوری گذشت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سر زنگ علوم چاقو رو درآوردم روی میزم کندم : &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; با تک تک سلولهای بدنم دوستت دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 09 Oct 2007 17:35:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delekoochikam&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>delekoochikam</dc:creator>
<guid>http://delekoochikam.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعداد زوج</title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز آقای کاشانی سر زنگ ریاضی اعداد زوج رو درس داد . من سر کلاس به این فکر میکردم که حاضر بودم از هر عضو زوج بدنم (چشم...دست...پا...) فقط یکی داشتم ولی تو مال من بودی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Oct 2007 07:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delekoochikam&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>delekoochikam</dc:creator>
<guid>http://delekoochikam.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فلسفه</title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من دیگه نمیخوام برم مدرسه! خیلی از دست بابام ناراحتم.دیشب مامانم گفت اگه ثلث اول نمره هات خوب بشه با محبوبه خانم اینا میبریمتون شهربازی. وای &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; فکرشو بکن اون وقت میتونیم وقتی که دوتائی سوار گوریل انگوری شدیم دستای همو بگیریم جیغ بزنیم....مثل پارسال تابستون یادته چقدر خوش گذشت؟ یادته وقتی بابا رفته بود برامون پشمک بخره یواشکی لپتو بوسیدم ؟ تو هم یهو لپ منو بوسیدی؟ وای.... پ&lt;FONT color=#cc0066&gt;ریسا&lt;/FONT&gt; یعنی میشد دوباره ؟! بهت گفتم زن من میشی..؟ گفتی اگه من زنت بشم منو با چی میزنی ؟ شعر خاله سوسکه بود که مامان محبوبت کتابشو برات خریده بود. دوتائی خندیدیم و دویدیم پیش بابام که دو تا پشمک بزرگ برامون خریده بود. ولی &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; من میخواستم ثلث اول نمره های خوب بگیرم که ایندفعه تو شهربازی دوباره ازت بپرسم. دوباره همون سوالو. ولی تو روخدا راستشو به من بگو...مگه تو منو دوست نداری ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اه.... یادم رفت. میدونی چی شد؟ بعدش بابام که اومد خونه دویدم تو بغلش گفتم بابا..بابا...مامانی قول داده مارو ببره شهرباری...آخ جون...شهربازی.... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  بابام کتشو درآورد گفت مامانت بیخودی قول داده! این چه کاریه! بریم شهر بازی به یارو بگیم آقا بیا پول مارو بگیر مارو بترسون!!؟  بگیم ما بلد نیستیم بریم چلوکباب بخوریم!!!؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2007 08:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delekoochikam&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>delekoochikam</dc:creator>
<guid>http://delekoochikam.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بازی</title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;      &lt;/FONT&gt;دیشب تا صبح داشتم فکر میکردم تو دوست داری اسم بچمونو چی بذاریم. آخه ما اگه عروسی کنیم بچه دار می شیم. &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; تو میدونی بچه دار شدن چجوریه؟ داداش ناصرم میگه بچه از کنج سقف اتاق در میاد. از بغل دریچه کولر. واسه همین اول باید خونه بخریم که چند تا اتاق داشته باشه. راستی تو چند تا بچه دوست داری؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Oct 2007 15:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delekoochikam&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>delekoochikam</dc:creator>
<guid>http://delekoochikam.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرده شور این کانادا رو ببرن !</title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من اصلا فردا نمیخوام برم مدرسه. حالم خوب نیست. اصلا حوصله ندارم. من اگر هم برم مدرسه هیچی نمی فهمم. مامانم فکر میکنه سرما خوردم. ولی میدونی&lt;FONT color=#cc0066&gt; پریسا&lt;/FONT&gt;. از وقتی امروز غروب مامانت تلفنی به مامانم گفته که شما میخواین برین کانادا . نگرانم.مثل غروب جمعه ها که مشق های شنبه همه رو هم جمع میشه و مهمونا همه میرن خونه هاشون و من میمونم تنهائی با همه غصه های دنیا. آخه &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; کانادا واسه چی ؟ مگه تو اینجا رو دوست نداری ؟ مگه خاله نازیت اینا..دوستات..مژده و نسترن اینجا نیستن. مگه &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا &lt;/FONT&gt;نمی فهمی من چقدر دوست دارم ؟ من از عمو شهرامم شنیدم کانادا هواش خیلی سرده. توروخدا &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; تو نرو کانادا چون ممکنه سرما بخوری. مریض بشی. مثل پارسال زمستون که سرما خورده بودی یه هفته تموم نیومدی رو ایوون. نمیدونستم کجائی. صبح تا شبم شده بود نگرانی که نکنه تو رو بردن یه جای دیگه. یه کوچه دیگه ! از اون موقع فکر میکنم که اگه یه روزی بری من دیگه نبینمت چیکار کنم؟! آخه این چه کاریه &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;؟ مرده شور این کانادا رو ببرن!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Oct 2007 22:45:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delekoochikam&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>delekoochikam</dc:creator>
<guid>http://delekoochikam.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماتیک قرمز</title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; عروسکتو دیروز از حیاط خونه سیما خانم اینا انداختم تو ایوون اتاقت که گلای یاس ازش آویزونن. دیدیش ؟ برش داشتی ؟ نکنه یه وقت انقدر اونجا بمونه سردش بشه. مثل من که انقدر دیروز تو کوچه وایسادم تا تو بیای سرما خوردم. عروسکو که بردی تو اتاقت بذارش رو بالشتت که شبا پیشش بخوابی. شاید اگه حرفای منو بهت بگه نظرت عوض بشه نری دانشگاه. اونروز که تو کوچه گلدونای کرم دستت بود با مامانت میرفتی خونه  رفتم سر سه راهی گل فروشی بابای امید اینا . میخواستم برای گلدونت گلای قرمز بخرم که بذاریشون رو تراست . آخه وقتی با اون پیرهن قرمزت میای تراس دلم هُری میریزه. خیلی بهت میاد.  از مامانم پرسیدم که میشه یه نفر لیاس عروسی قرمز بپوشه روز عروسیش ؟ داداش ناصرم زد زیر خنده گفت شبش میشه! &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; تو شب عروسیت لباس قرمز بپوش. آخه خیلی خوشگل میشی. خودم یه گل سر برات میخرم که گل سر پسر عمو کامیارت رو که ۲۳سالشه سرت نکنی. یه گل سر قرمز رنگ لباست. &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; تو مامانت اجازه میده ماتیک بزنی ؟ من سال دیگه عیدیمو که گرفتم یه ماتیک قرمز برات میخرم که شب عروسیمون بزنی. خدا کنه زودتر عید شه....تو میدونی چقدر مونده تا عید؟....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Oct 2007 10:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delekoochikam&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>delekoochikam</dc:creator>
<guid>http://delekoochikam.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برات یه عروسک خریدم پریسا</title>
<link>http://delekoochikam.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;سلام &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt; چرا دیروز نیومدی تو کوچه؟  تمام روز منتظرت بودم. آخه برات یه عروسک خریدم که خوشحال شی. با پول خودم که خاله مریمم عیدی داده بود. هر بار که خاستم برای سامان و علی بستنی بخرم یاد تو می افتادم پولمو نگه می داشتم. آخه سامان بستنی خیلی دوست داره. سامان دوست صمیمی منه. همون پسریه که وقتی داشتی از تو کوچه رد میشدی سوت بلبلی زد و همه خندیدن. میخاست با من شوخی کنه. آخه همه بچه های کوچه میدونن که من چقدر تو رو دوست دارم. من از خجالت پریدم پشت شمشادا قایم شدم ولی تو منو دیدی. تو بقالی اکبر آقا یاد گل سری افتادم که پسر عموت برات خریده. همون پسر عمو کامیارت که ۲۳ سالشه . مامانم میگه خیلی بزرگتر از توئه ولی داداش ناصرم میگه دل که داره.....تازه برات عیدی یه گل سر هم خریده بود. چهارشنبه عصر که مامانت داشت میبردت خونه خاله نازیت، دیدم که سرت بود. آخه من از ظهر دم پنجره بودم که شاید تورو ببینم. حالا من با پولم برات یه عروسک خریدم که تو بغلش کنی شبا بخوابی. از دیروز که خریدمش تا الان دارم همه حرفامو بهش میزنم که وقتی تو خوابیدی یواشکی درگوشت همشو بهت بگه. آخه من که روم نمیشه! تا تو میای تو کوچه، دست و پام میلرزه، هر چی حفظ کردم یادم میره. نمیدونم داداش ناصرم چجوری روش میشه با دخترا صحبت میکنه. به من میگه بزرگ میشی یاد میگیری. ۱۰ تا دوست دختر پیدا میکنی. ولی من نمیخام &lt;FONT color=#cc0066&gt;پریسا&lt;/FONT&gt;. من میخام با تو عروسی کنم. فقط تو رو دوست دارم. تو هم فقط منو دوست داشته باش. اینا رو به عروسکت گفتم....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 07:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delekoochikam&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>delekoochikam</dc:creator>
<guid>http://delekoochikam.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
