سلام پریسا
من اصلا فردا نمیخوام برم مدرسه. حالم خوب نیست. اصلا حوصله ندارم. من اگر هم برم مدرسه هیچی نمی فهمم. مامانم فکر میکنه سرما خوردم. ولی میدونی پریسا. از وقتی امروز غروب مامانت تلفنی به مامانم گفته که شما میخواین برین کانادا . نگرانم.مثل غروب جمعه ها که مشق های شنبه همه رو هم جمع میشه و مهمونا همه میرن خونه هاشون و من میمونم تنهائی با همه غصه های دنیا. آخه پریسا کانادا واسه چی ؟ مگه تو اینجا رو دوست نداری ؟ مگه خاله نازیت اینا..دوستات..مژده و نسترن اینجا نیستن. مگه پریسا نمی فهمی من چقدر دوست دارم ؟ من از عمو شهرامم شنیدم کانادا هواش خیلی سرده. توروخدا پریسا تو نرو کانادا چون ممکنه سرما بخوری. مریض بشی. مثل پارسال زمستون که سرما خورده بودی یه هفته تموم نیومدی رو ایوون. نمیدونستم کجائی. صبح تا شبم شده بود نگرانی که نکنه تو رو بردن یه جای دیگه. یه کوچه دیگه ! از اون موقع فکر میکنم که اگه یه روزی بری من دیگه نبینمت چیکار کنم؟! آخه این چه کاریه پریسا؟ مرده شور این کانادا رو ببرن!